X
تبلیغات
دهکده سکوت!
 

...........RESPINA

م نوشت ۱؛

نگذار

برگ هایم ورق بخورند

در پاییز

تو که نمی خواهی موسیقی زندگی ام را

دستان آذر بنوازد

 باغبان را بیدار نکن

زیر علف ها پنهان می شوم

پاییز چهره ات را زرد نمیکند

اگر رشته ی اعصابت

از درختی کهنسال

یادگاری به همراه داشته باشد                                               

(تابستان ۹۱)


م نوشت ۲:

چه زود فراموش کرده ای

 که روزی دست تورا گرفتم

و تو را به درخت انجیر حیاطمان نشان دادم

و تو زیر برگ هایش با قلب من قسم خوردی...

افسوس معنای زرد شدن درخت انجیر را نمی فهمی

و بوسه های سبز من

در باغچه ی دل تو خشکیده اند................

(اردیبهشت ۹۱)



برچسب‌ها: RESPINA, درخت انجیر, پاییز


 

نوشته شده توسط سکوت! در 27 Jan 2013 ساعت 8 PM موضوع life for you | لینک ثابت


من دلتنگ ماضی توام که بعید شده...

اخت�اف نداریم
کمی جغرافیای ما مختلف است!!
قلب من شمال شرقی تنم می تپد
قلب تو جنوب مرکزی ات!
من دلتنگ ماضی توام که بعید شده
تو اسیر حالی، فرقی ندارد ساده یا استمراری

فصل مشترکی که نود درجه اختلاف دارد!
رویا های تو... کابوس های من

تو کیستی؟
هان؟
یادم آمد...
تو همانی که روزی با پاهایت آمدی
و نماندی و رفتی!!!
و من...
من همانم
که روزی با دلم آمدم و ماندم و ماندم
 .............. 


 

نوشته شده توسط سکوت! در 7 Apr 2012 ساعت 2 PM موضوع | لینک ثابت


در دوردست کوهها انگار به ابرها رسیده اند!
پشته های ابر تکه تکه آسمان را پر کرده اند.....
انگار صبر من باید تا حد حلاجی شدن قلبم پیش برود،مثل آن ابر ها.......!

تابستان 92


 

نوشته شده توسط سکوت! در 25 Jul 2013 ساعت 6 AM موضوع | لینک ثابت


راستش را بخواهی فاجعه ی رفتن " تو " چیزی را تکان نداد ولی...

در هرجغرافیایـی که باشم،
جهــت ها تفاوتـی ندارند.
تمام دامنه هـای دلـم،
رو به سمت "خنـده های " تـوست.

خدایــــــا!
از ایـــن بــه بعـــد بــه مخلوقـــاتـت یــک متـــرجـم ضمیـــمه کــن...
اینجـــا هیــچ کـــس، هیـــچ کــس را نـمیفهــمد

به خوابهایم سرك نكش
وقتی در لحظات بیداری ام حضور نداری...!

دلم تنگ شده است برای آغوشی که خیلی هم مطمئن نیستم بعد از این « مال من باشد »...!

عشق و دلتنگی همین حال خرابی ست که من دارم
عشق دلتنگی همین اشکهایی ست که ناگاه سرازیر میشوند
عشق و دلتنگی همه ی خاطره هایی ست که ذهنم را احاطه کرده و دل را پاره پاره میکند 

میگن هر چی از دوست رسد نیکوست!
پس چرا هر چی از تو میرسه
خاطره... نگاه... لبخند... یاد...
ویران کننده است!
منو داغون میکنه...!؟

دلتنگ نشدي ببيني چگونه خوبترينِ خاطره ها بي رحم ترينشان مي شود

راستش را بخواهی
فاجعه ی رفتن " تو " چیزی را تکان نداد
من هنوز هم چای میخورم
سیگار می کشم,  کار می کنم
قدم میزنم, هستم اما
تلخ تر
تنهاتر
بی اعتمادتر...

چقـــــــدر شبیه دریایى تو!!!
مــدام زیر پای مـرا خالی می کنی...

خواستن، همیشه توانستن نیست
گاهی فقط داغ بزرگی است که تا ابـد بر دلت می ماند...

حس لیوان ترک خورده که پر میشود از چای داغُ! حال دلم اینگونه است


 

نوشته شده توسط سکوت! در 7 Jul 2013 ساعت 7 PM موضوع درد دل | لینک ثابت


شاید خدا تصمیم دیگری گرفت ...

فرصتی نمانده است

بیا همدیگر را بغل کنیم..

فردا یا من تو را می کشم

  یا تو چاقو را در آب خواهی شست....

همین چند سطر ...

دنیا به همین چند سطر رسیده است !

به این که انسان کوچک بماند بهتر است ....

به دنیا نیاید بهتر است ..

اصلا این فیلم را به عقب برگردان ..

آنقدر که پالتوی پوست پشت ویترین، پلنگی شود ...

که میدود در دشتهای دور...

آنقدر که عصاها پیاده به جنگل برگردند و پرندگان دوباره بر زمین …

زمین …نه !به عقب تر برگرد....

بگذار خدا دوباره دستهایش را بشوید در آینه بنگرد !!!

شایدتصمیم دیگری گرفت ...

                                                                                      (گروس عبدالملکیان)


 

نوشته شده توسط سکوت! در 9 Feb 2013 ساعت 11 AM موضوع life for you | لینک ثابت



تنم سرد است
سرم با رگ هایم بازی می کند
لبخند گیج آن معتاد
همه ی کرکره های بیمارستان را
به آتش خواهد کشید
مادر
بگو به من قدری روشنی تزریق کنند
که رگ های قلبم بسته است
آفتاب از این پنجره
چه کمرنگ میتابد
چرا این پتو گرمم نمی کند؟
ای کاش اینجا
بغضم را نیز جراحی میکردند
آن پرستار
چه بیهوده نبضم را میگیرد؛
زمستان 87 (بیمارستان فارابی)


 

نوشته شده توسط سکوت! در 29 Dec 2012 ساعت 5 PM موضوع life for you | لینک ثابت


بغض من...

...............................دنبال چه هستی؟ بغض!

بغض من تمامی ندارد..


م.نوشت:

پیشم نیا
که بغض من امشب
آستین
پاره میکند
بیهوده قند در دهانت میگزاری
من از دست رفته ام!
مثل چایی  که سرد شده........

م.نوشت:
میترسم
زیبایی ات تبخیر شود
راحت نیستم
بیرون
مهربانی ات
دندان گرگ ها را
 تیز تر می کند
آنان تو را
تکه باره می خواهند
از سهم دلبذیر تن ات
بوی توت را نمی فهمند
اما من!
نهنگ وار میخواهمت
تو را
کامل کامل




برچسب‌ها: مثل چایی که سرد شده, با دست های خودت سیرابم کن, بگذار آویزان توباشم, بیدارم کن, میترسم زیبایی ات تبخیر شود


 

نوشته شده توسط سکوت! در 17 Dec 2012 ساعت 0 AM موضوع life for you | لینک ثابت


بدرود...

میان من و تو
همیشه از بهار تا اینجا
یک تابستان
 آتش می گیرد
از تب می سوزد
 فرزند فصل سوم!
 تو در پاییز دست هام
 سبز می شوی
 و من در بهار تنت نارنجی.
تابستانت را تنم کن
 عشق من!
 زمستان سختی در پیش است.
...!؟دوستان خوبم زمستون سختی تو راهه...پس مواظب خودتون باشید و تا بازگشتی دوباره بدرود!

با تشکر از دوستان خوبم (نفیسه!-مهران-فاطمه-آرتین پطروسیان عزیز-بنفشه-میکائیل-سیما-شهرزاد-آفتاب-محسن -شاهین و همه دوستانی ک نفس دادن برای زنده موندن این وب و کمک کردن تا نوشتن رو فراموش نکنم!دوستان باوفا سایه سار همیشگی اند،سایه هاتان همیشه جاری و برقرار


 

نوشته شده توسط سکوت! در 13 Nov 2012 ساعت 12 PM موضوع | لینک ثابت


دمی با استاد فریدون فرخ زاد...

مادرم نماز می خواند و من آواز !

.
.
.
.
.
عقایدمان چقدر فرق دارد !
او خدای خودش را دارد منم خدای خودم را !
خدای او بر روی قانون و قاعده است و از قدیم همین بوده !
خدای من بر اساس نیازم و تجربیاتم است و هر روز کامل تر از دیروز است !
او خدا را در کنج خانه و معجزه می بیند !
من خدا را در آسمان ها و درون خودم ! در قطره ای باران ، بغض هایی پر از اشک ،در شادی از ته دل ! در ثانیه به ثانیه زندگیم !
او جلوی خدایش سجده میکند !
ولی من در آغوش خدایم آرام میگیرم !
نمی دانم
 خدای من واقعی تر است یا او !
دین من بهتر است یا او..
‌.


 

نوشته شده توسط سکوت! در 13 Nov 2012 ساعت 11 AM موضوع | لینک ثابت


با من غریبگی نکن...

لحظه هایی هست که احساسی غریب روح آدم رو تو خودش غرق می کنه . مدتی ، حتی ثانیه ای تأمل گاهی میتونه آدم رو با چیزی که به اسم ""من"" از خودش سالها و مدتها ساخته بیگانه کنه.نترس اینجا هیچ محکمه ای وجود نداره ،این وب تنها دریچه ایست به روی یک حقیقت ، یکبار از این دریچه نگاه کن و بنویس ، صادقانه بنویس که چه میبینی؟!! با تشکر(محمد)


 

نوشته شده توسط سکوت! در 12 Nov 2012 ساعت 2 AM موضوع درد دل | لینک ثابت